تبلیغات
صراط مبین - تفحص(بیاد شهدا)
 تفحص(بیاد شهدا) ...

پیدا شدن پیکر شهید علیرضا کریمی

مدتها بود كه در منطقه فكه شمالی كار می كردیم . خیلی از شهدا را پیدا كردیم اما چند روزی بود كه هر چه جستجو می كردیم شهیدی پیدا نمی كردیم . از قرارگاه مركزی اعلام شد كه گروه جدید قرار است جایگزین شود . شب آخر توی مقر دعای توسل بر پا كردیم . بچه ها خیلی گریه كردند بیشتر از همه علیرضا غلامی (از جانبازان شیمیایی و مسئول تفحص شهدای اصفهان) كه خودش زیادتر از همه در منطقه حضور داشت . برادر غلامی آخر مجلس با گریه دعا كرد و گفت : خدایا ما اومدیم اینجا كه از همین منطقه فكه كربلایی بشیم، ما رو حاجت روا كن .

فردا صبح گروه جدید آمدند. وقتی آماده حركت شدیم دیدم برادر غلامی با بچه های تازه وارد بحث می كند . رفتم جلو دیدم میگه: شما چند ساعت به ما وقت بدید تا جاده شنی میریم و برمی گردیم . موافقت شد . از آدمی مثل غلامی بعید بود كه اینطوری به كسی اصرار كند . با تعجب پرسیدم مگه ما دیروز اینجا رو نگشتیم . برادر غلامی سریع با پای مصنوعی راه می رفت و گفت این دفعه فرق داره خود شهید گفته بیایید دنبالم . یك دفعه ایستادم و گفتم چی . گفت دیشب یه پسر بچه با چهره معصوم و دوست داشتنی آمد به خوابم و گفت من كنار جاده شنی هستم . حتی محل حضورش رو هم نشان داد و گفت باد خاك رو از روی بدنم كنار زده الان موقعش شده كه برگردم‌ . مادرم هم خیلی بی تابی می كنه . بعد گفت من هم اسم شما هستم بیا كه حاجت روا می شی . با عبور از تپه ها رسیدیم به جاده شنی. کمی جلوتر رفتیم. بعد در نقطه ای ایستادیم ده متر از جاده فاصله گرفتیم . برادر غلامی نشست و با دست خاکهای رملی و نرم را کنار زد هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که پیکرشهید پیدا شد . بعد هم برگشت به سمت من و گفت زیارت عاشورا داری . گفتم آره وکتاب دعا را دادم به ایشان . روش برادر غلامی این بود که هر شهیدی را پیدا می کرد کنار بدنش زیارت عاشورا می خواند . اما هر چه گشت زیارت عاشورا در کتاب نبود . بعد هم گفت هر چی شهدا بخوان و شروع به خواندن دعای توسل کرد (شهید علیرضا کریمی مداومت و علاقه بر خواندن دعای توسل داشت) . بعد از اتمام دعا بقایای پیکر شهید را خارج کرد . نمی دانم چرا، اما، بجز استخوانهای پا تمام استخوان های این شهید خرد شده بود . برادر غلامی به من گفت : برو عقب . کنار شهید پارچه سفیدی پهن کرد و پیکر شهید را داخل آن پیچید .

همان طور که موقع رفتن به جبهه به مادر گفته بود می روم و انشاالله موقعی که راه کربلا باز شد برمی گردم ، همان طور هم شد و وقتی که اولین کاروان به صورت رسمی به کربلا رفت پیکر شهید کریمی به آغوش وطن بازگشت . نمی دانم چه کسی این طور هماهنگ کرده بود . علیرضا از بچگی نذر آقا اباالفضلعلیه السلام شده بود . توی گردان اباالفضلعلیه السلام هم بود . شب تاسوعا هم بازگشت .

***

مدتی بعد از ماجرای تفحص شهید کریمی، رفته بودیم فکه، توی منطقه بودیم که صدای انفجار سکوت فکه را شکست . نفهمیدم ، تله انفجاری بود یا مین اما به هر صورت جانباز فداکار غلامی که عمری را به دنبال شهدا سپری کرده بود در همان منطقه فکه به قافله شهدا پیوست . دعای علیرضا غلامی مستجاب شد .


نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 8 بهمن 1392 و ساعت 01:05
ویرایش شده در سه شنبه 8 بهمن 1392 ساعت 01:08
 نوشته های پیشین
+ سلام بر شهدا
+ سلام بر شهدا
+ سلام بر شهدا
+ سلام بر شهدا
+ سلام بر شهدا
+ سلام بر شهدا
+ پای استاد 5
+ پای در استاد 4

صفحات :
جستجوی گوگل