تبلیغات
صراط مبین - سلام بر شهدا
 سلام بر شهدا ...

حماسه پایداری

دو نفربیشتر نبودیم . من بودم و او . فقط می دانستم که اسمش حسن است . او آرپی جی می زد . من هم به او کمک می کردم . دل شیر داشت . از هیچ چیزی نمی ترسید . در محاصره مانده بودیم . هیچ کس کمک ما نبود . نه راه پس داشتیم و نه پیش . حسن گفت ما اینجا یا شهید می شویم یا اسیر . اگر اسیر شدیم تو هیچ کاره ای من همه چیز را به عهده می گیرم . از موضع استتار عراقی ها استفاده می کرد . یکی یکی تانک هایشان را می زد . وحشت عجیبی در دل دشمن بعثی ایجاد شده بود . ساعتی بعد گلوله هایمان تمام شد . یک دفعه کار عجیبی کرد . دوید به سمت یک تانک نیم سوخته  عراقی . رفت روی تانک و نفرات ستون دشمن را به رگبار بست . تعداد زیادی را روی زمین ریخت و برگشت . غروب بودک هر دوی ما را جدا جدا اسیر گرفتند . من خودم را آشپز معرفی کردم . افسر عراقی به حسن گفت فامیلیت رو بگو گفت خمینی . پرسید نام پدر گفت خمینی . نام جد دوباره گفت خمینی .

     حسن را می شناختند . می دانستند چه بلایی به سرشان آورده . در مقابل دیدگان ما او را به ستون بستند . با صدای بلند شهادتین را گفت . بعد هم از نزدیک او را با آر پی جی هدف قرار دادند . حسن در عشق خدا سوخت .

بعثی ها هم سوختند از آتشی که حسن به دلشان زده بود .


نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 5 اسفند 1393 و ساعت 00:40
ویرایش شده در سه شنبه 5 اسفند 1393 ساعت 00:42
 نوشته های پیشین
+ سلام بر شهدا
+ سلام بر شهدا
+ سلام بر شهدا
+ سلام بر شهدا
+ سلام بر شهدا
+ سلام بر شهدا
+ پای استاد 5
+ پای در استاد 4

صفحات :
جستجوی گوگل