تبلیغات
صراط مبین - سلام بر شهدا
 سلام بر شهدا ...

اعتصاب پنج روز ادامه داشت و روز ششم آمدند و گفتند نمایندگان خود را بفرستید . ما هم 35 نفر را به عنوان نماینده فرستادیم . بعد از مدتی دیدیم صداهای دلخراشی از داخل حیاط می آید . بعثی ها مثل سگ هار به جان آنها افتاده بودند و به صورت وحشیانه ای آنها را می زدند . یک دفعه اردوگاه آشوب شد . بچه ها که تاب دیدن ان صحنه را نداشتند در را شکستند و برای کمک داخل حیاط ریختند . لحظه های اول اوضاع به نفع ما بود اما یکدفعه ورق برگشت . در اردوگاه باز شد و یک گردان تا دندان مسلح وارد شد . دهان های کف کرده و چهره های کریهشان آدم را به وحشت می انداخت . بعدا فهمیدیم آنها جز ناصبی هایی هستند که بستگانشان را در جنگ به ایران از دست داده اند . با میله های آهنی و کابل های ضخیم و نبشی به جان بچه ها افتادند . ما که وسیله ای برای دفاع نداشتیم عقب نشینی کردیم .

بچه ها در حال عقب نشینی به طرف آسایشگاه ها در حالی که ضربات مختلفی به سر و صورتشان می خورد سعی می کردند مجروحان رو هم با خودشان به داخل ببرند . در همین عقب نشسنی صحنه های فجیعی دیدم که هنوز کابوس آنها را با خود دارم .یک مجروح داشتیم که پایش قطع بود در حال فرار عصایش در رفت و زمین خورد . ناصبی ها به او رسیدند و آنقدر با میله آهنی به سرش زدند که سرش له شد . مجروح دیگری را دیدم که یک از بعثی ها با بلوک سیمانی محکم به سرش کوبید .یکی دیگر از زندان بان ها با کابل آنچنان به صورت یکی از بچه ها زد که چشمش از کاسه در آمد و زیر پا له شد .


نوشته شده توسط حامد در جمعه 10 آذر 1396 و ساعت 11:56
ویرایش شده در جمعه 10 آذر 1396 ساعت 12:18
 نوشته های پیشین
+ سلام بر شهدا
+ سلام بر شهدا
+ سلام بر شهدا
+ سلام بر شهدا
+ سلام بر شهدا
+ سلام بر شهدا
+ پای استاد 5
+ پای در استاد 4

صفحات :
جستجوی گوگل