صراط مبین «مساله ، مساله ایران واسلام است. مساله عزیزترین اندوخته های یک ملت است. دشمن می خواهد با این اندوخته ها شوخی کند و او را به بازی بگیرد. لذا باید جبهه فرهنگی وسنگرهای فرهنگی بوجود بیاید و امروز روز کاراست وباید همه کارکنند. امروز روزی است که همه آن کسانی که استعداد دارند باید در زمینه فرهنگی کار کنند و کارهای نشده هم زیاد است. این آن چیزی است که مورد خطاب من به همه اهل فکر و فرهنگ و هنر و ادب و دانش و معلومات و معارف است و این را یک چیز لازمی می دانم. لازم است درمیان ادبا و روشن فکران و نویسندگان و شعرا و هنرمندان و سینماگران و دانشمندان واساتید، یک بسیج عمومی برای مقابله با جریان تهاجم فرهنگی که دشمن هدایت می کند انجام بگیرد. » « مقام معظم رهبری » در راستای عمل به فرمایشات رهبر معظم انقلاب و مقابله با جریان تهاجم فرهنگی که ایمان مسلمین را نشانه رفته است و سعی در تخریب عقاید و افکارمان دارد ، قصد داریم در این وبلاگ بخشی از وظیفه خود را در قبال حفظ ارزش ها و دفاع از مبانی فکری انقلاب انجام داده و مطالبی سودمند برای کسانی که جویای حقیقت هستند ارائه نماییم. دراین وبلاگ به بحث و بررسی موضوعات زیر خواهیم پرداخت : تاریخ اسلام مهدویت ولایت پاسخ به شبهات دینی شناخت جنگ نرم شهدا یادی از بزرگان امیدواریم که شما خوانندگان عزیز با نظرات سازنده خود ما را در راستای عمل به وظیفه مان یاری نمایید. tag:http://serate-mobin.mihanblog.com 2019-09-13T07:37:10+01:00 mihanblog.com سلام بر شهدا 2019-05-10T18:44:20+01:00 2019-05-10T18:44:20+01:00 tag:http://serate-mobin.mihanblog.com/post/205 حامد در زمان جنگ جاده های کردستان آنقدر نا امن بود که وقتی می خواستی از شهری به شهر دیگر بروی مخصوصا توی تاریکی باید گاز ماشین را می گرفتی پشت سرت را هم نگاه نمی کردی . اما زین الدین که همراهت بود موقع اذان باید می ایستادی کنار جاده تا نمازش را بخواند اصلا راه نداشت .     در زمان جنگ جاده های کردستان آنقدر نا امن بود که وقتی می خواستی از شهری به شهر دیگر بروی مخصوصا توی تاریکی باید گاز ماشین را می گرفتی پشت سرت را هم نگاه نمی کردی . اما زین الدین که همراهت بود موقع اذان باید می ایستادی کنار جاده تا نمازش را بخواند اصلا راه نداشت .
    
]]>
سلام بر شهدا 2018-05-17T14:44:19+01:00 2018-05-17T14:44:19+01:00 tag:http://serate-mobin.mihanblog.com/post/204 حامد امداد غیبیهی می شنیدیم که تو جبهه ها امداد غیبی بیداد می کنه . خیلی دوست داشتم جبهه برم و سراز امداد غیبی در بیارم . تا این که قسمت شد و ما هم جبهه رفتیم . بسکه از یچه ها از امداد غیبی پرسیده بودم همه از دستم ذله شده بودن تا این که روز عملیات رسید .       تو ماشینی که داشتیم می رفتیم یه بده خدایی پرسید می خوای بدونی امداد غیبی چیه . من هم گفتم آره خیلی وقته دنبالشم . تا اومدم خودمو جمع و جور کنم یه قابلمه درآورد و کرد توی سرم . کیپ سرم بود . اونا می خندیدن و من گریه می کردم . امداد غیبی
هی می شنیدیم که تو جبهه ها امداد غیبی بیداد می کنه . خیلی دوست داشتم جبهه برم و سراز امداد غیبی در بیارم . تا این که قسمت شد و ما هم جبهه رفتیم . بسکه از یچه ها از امداد غیبی پرسیده بودم همه از دستم ذله شده بودن تا این که روز عملیات رسید .
       تو ماشینی که داشتیم می رفتیم یه بده خدایی پرسید می خوای بدونی امداد غیبی چیه . من هم گفتم آره خیلی وقته دنبالشم . تا اومدم خودمو جمع و جور کنم یه قابلمه درآورد و کرد توی سرم . کیپ سرم بود . اونا می خندیدن و من گریه می کردم . یک دفعه صدای توپ و ترکش بلند شد و دیگه ...
       وقتی به هوش آمدم دیدم یکی داره زور میزنه قابلمه رو از توسرم در بیاره . دور و برم رو نگاه کردم دیدم همه شهید شدن الا من ...
اونی که بالای سرم بود گفت پسر عجب شانسی داری ترکش به قابلمه ولی ...
]]>
سلام بر شهدا 2017-12-01T07:26:22+01:00 2017-12-01T07:26:22+01:00 tag:http://serate-mobin.mihanblog.com/post/203 حامد اعتصاب پنج روز ادامه داشت و روز ششم آمدند و گفتند نمایندگان خود را بفرستید . ما هم 35 نفر را به عنوان نماینده فرستادیم . بعد از مدتی دیدیم صداهای دلخراشی از داخل حیاط می آید . بعثی ها مثل سگ هار به جان آنها افتاده بودند و به صورت وحشیانه ای آنها را می زدند . یک دفعه اردوگاه آشوب شد . بچه ها که تاب دیدن ان صحنه را نداشتند در را شکستند و برای کمک داخل حیاط ریختند . لحظه های اول اوضاع به نفع ما بود اما یکدفعه ورق برگشت . در اردوگاه باز شد و یک گردان تا دندان مسلح وارد شد . دهان های کف کرده و اعتصاب پنج روز ادامه داشت و روز ششم آمدند و گفتند نمایندگان خود را بفرستید . ما هم 35 نفر را به عنوان نماینده فرستادیم . بعد از مدتی دیدیم صداهای دلخراشی از داخل حیاط می آید . بعثی ها مثل سگ هار به جان آنها افتاده بودند و به صورت وحشیانه ای آنها را می زدند . یک دفعه اردوگاه آشوب شد . بچه ها که تاب دیدن ان صحنه را نداشتند در را شکستند و برای کمک داخل حیاط ریختند . لحظه های اول اوضاع به نفع ما بود اما یکدفعه ورق برگشت . در اردوگاه باز شد و یک گردان تا دندان مسلح وارد شد . دهان های کف کرده و چهره های کریهشان آدم را به وحشت می انداخت . بعدا فهمیدیم آنها جز ناصبی هایی هستند که بستگانشان را در جنگ به ایران از دست داده اند . با میله های آهنی و کابل های ضخیم و نبشی به جان بچه ها افتادند . ما که وسیله ای برای دفاع نداشتیم عقب نشینی کردیم .

بچه ها در حال عقب نشینی به طرف آسایشگاه ها در حالی که ضربات مختلفی به سر و صورتشان می خورد سعی می کردند مجروحان رو هم با خودشان به داخل ببرند . در همین عقب نشسنی صحنه های فجیعی دیدم که هنوز کابوس آنها را با خود دارم .یک مجروح داشتیم که پایش قطع بود در حال فرار عصایش در رفت و زمین خورد . ناصبی ها به او رسیدند و آنقدر با میله آهنی به سرش زدند که سرش له شد . مجروح دیگری را دیدم که یک از بعثی ها با بلوک سیمانی محکم به سرش کوبید .یکی دیگر از زندان بان ها با کابل آنچنان به صورت یکی از بچه ها زد که چشمش از کاسه در آمد و زیر پا له شد .

]]>
سلام بر شهدا 2017-06-02T14:53:31+01:00 2017-06-02T14:53:31+01:00 tag:http://serate-mobin.mihanblog.com/post/202 حامد میدان داری سربند یا زهرا سلام الله علیها راوی جانباز شهید علی امانی بی سیم چی شهید حاج حسین بصیر 80 روز قبل از عملیات والفجر 8 از بین نیروهای گردان یا رسول صلوات الله علیه دست چین شدیم . از خط مقدم جبهه به سمت دریای خزر حرکت کردیم . این حرکت عجیب همه را شوکه کرده بود . هیچ کس از آخر قصه خبر نداشت . فرمانده ما حاج حسین بصیر بود . 40 روز آموزش غواصی در دریای خزر ادامه داشت . آموزشی سخت و طاقت فرسا آن هم در پاییز به همین خاطر بعضی از بچه ها بریده بودند . میدان داری سربند یا زهرا سلام الله علیها

راوی جانباز شهید علی امانی بی سیم چی شهید حاج حسین بصیر

80 روز قبل از عملیات والفجر 8 از بین نیروهای گردان یا رسول صلوات الله علیه دست چین شدیم . از خط مقدم جبهه به سمت دریای خزر حرکت کردیم . این حرکت عجیب همه را شوکه کرده بود . هیچ کس از آخر قصه خبر نداشت . فرمانده ما حاج حسین بصیر بود . 40 روز آموزش غواصی در دریای خزر ادامه داشت . آموزشی سخت و طاقت فرسا آن هم در پاییز به همین خاطر بعضی از بچه ها بریده بودند .
]]>
سلام بر شهدا 2017-04-18T18:46:08+01:00 2017-04-18T18:46:08+01:00 tag:http://serate-mobin.mihanblog.com/post/201 حامد گنجشک خبر چین منطقه ای چندین بار بین ما و بعثی ها در شلمچه دست به دست شد . نشسته بودم جلوی سنگر که گنجشکی آمد و چند متری من روی تل خاکی نشست . گنجشک خبر چین

منطقه ای چندین بار بین ما و بعثی ها در شلمچه دست به دست شد . نشسته بودم جلوی سنگر که گنجشکی آمد و چند متری من روی تل خاکی نشست . ]]>
سلام بر شهدا 2016-11-20T15:37:20+01:00 2016-11-20T15:37:20+01:00 tag:http://serate-mobin.mihanblog.com/post/199 حامد خواب عجیب سلام ابراهیم یزدی ساکن روستای کاظم آباد کرمان هستم . در کنار شغل خودم مداحی اهل بیت و رسیدگی به هئیت روستا را انجام می دهم . مدتی بود که از بیماری خاصی رنج می بردم .        شب 23 رمضان بود . تلویزیون مراسم تشییع و تدفین شهدای گمنام در مسجد فائق تهران را نشان می داد . با حسرت به تصاویر نگاه می کردم . همان شب خواب دیدم که در مراسم تشییع آن پنج شهید شرکت دارم . شخصی به من گفت: خواب عجیب

سلام

ابراهیم یزدی ساکن روستای کاظم آباد کرمان هستم . در کنار شغل خودم مداحی اهل بیت و رسیدگی به هئیت روستا را انجام می دهم . مدتی بود که از بیماری خاصی رنج می بردم .

       شب 23 رمضان بود . تلویزیون مراسم تشییع و تدفین شهدای گمنام در مسجد فائق تهران را نشان می داد . با حسرت به تصاویر نگاه می کردم . همان شب خواب دیدم که در مراسم تشییع آن پنج شهید شرکت دارم . شخصی به من گفت:

]]>
سلام بر شهدا 2016-08-29T18:49:12+01:00 2016-08-29T18:49:12+01:00 tag:http://serate-mobin.mihanblog.com/post/198 حامد باور داشته باش راوی آقای نظام اسلامی (مجری سیما) قرار شد سه شهید گمنام را در شهرستان چترود کرمان تشییع و خاکسپاری کنند . چترود تنها شهری است که به نام فاطمیه مزین است . من هم برای مراسم به آنجا سفر کردم . تشییع شهدا قبل از ظهر ‌با شکوه خاصی برگزار شد . عصر همان روز مراسم دیگری برای شهدا برگزار شد . موقع غروب و در حین مداحی جوانی از میان جمعیت برخاست و گفت : می خواهم مطلب مهمی را بگویم . باور داشته باش

راوی آقای نظام اسلامی (مجری سیما)

قرار شد سه شهید گمنام را در شهرستان چترود کرمان تشییع و خاکسپاری کنند . چترود تنها شهری است که به نام فاطمیه مزین است . من هم برای مراسم به آنجا سفر کردم .

تشییع شهدا قبل از ظهر ‌با شکوه خاصی برگزار شد . عصر همان روز مراسم دیگری برای شهدا برگزار شد . موقع غروب و در حین مداحی جوانی از میان جمعیت برخاست و گفت : می خواهم مطلب مهمی را بگویم . ]]>
پای استاد 5 2016-08-25T10:50:24+01:00 2016-08-25T10:50:24+01:00 tag:http://serate-mobin.mihanblog.com/post/197 سیدمحمد مولایی ببین برای قیامت چه آماده کرده‌ای؟! کسی می‌گفت: من مدام با خودم می‌گفتم: من اوّلم، در تدیّن اوّلم! یک مرتبه شب در عالم رؤیا به من عرضه کردند:ای برادر! تو همان اندیشه‌ایما بقی خود استخوان و ریشه‌ایتو همان اندیشه‌ای! باقی دیگر گوشت و استخوان است که از بین می‌رود؛ روز حشر تو هم به همان صورت است: «یُحشَرُ النّاسُ عَلی نِیّاتِهِم یَومَ القِیامَة». در روایت دیگر دارد: «الظُّلمُ ظُلُماتٌ یَومَ القِیامَة»؛ ظلم در قیامت تاریکی است. در روایت دیگر آمده: «نَحنُ الیَتِیم»؛ سهم_امام (علیه‌السل ببین برای قیامت چه آماده کرده‌ای؟!

 کسی می‌گفت: من مدام با خودم می‌گفتم: من اوّلم، در تدیّن اوّلم! یک مرتبه شب در عالم رؤیا به من عرضه کردند:
ای برادر! تو همان اندیشه‌ای
ما بقی خود استخوان و ریشه‌ای
تو همان اندیشه‌ای! باقی دیگر گوشت و استخوان است که از بین می‌رود؛ روز حشر تو هم به همان صورت است: «یُحشَرُ النّاسُ عَلی نِیّاتِهِم یَومَ القِیامَة».

 در روایت دیگر دارد: «الظُّلمُ ظُلُماتٌ یَومَ القِیامَة»؛ ظلم در قیامت تاریکی است.

 در روایت دیگر آمده: «نَحنُ الیَتِیم»؛ سهم_امام (علیه‌السلام) را که بخورید، مال ما را خورده‌اید، مال_یتیم را خورده اید.

#آیت_الله‌حق_شناس_رحمةالله‌علیه
#مواعظ



www.javedan.ir
]]>
پای در استاد 4 2016-08-25T10:20:02+01:00 2016-08-25T10:20:02+01:00 tag:http://serate-mobin.mihanblog.com/post/196 سیدمحمد مولایی اعمالتان به پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌) عرضه می‌شود، ایشان را اذیت نکنید! امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: «ما لَکُم تُسوءُونَ رَسُولَ الله؟»؛ چرا شما رسول‌الله را اذیت  ‌می‌کنید؟ «فَقال رجُلٌ: کَیفَ نَسُوؤُهُ؟فقالَ: أما تَعلَمُونَ أنّ أعمالَکم تُعرَضُ عَلَیهِ؟!» نمی‌دانید که اعمال شما بر پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌) عرضه می‌شود؟! اگر در اعمال شما بدی ببیند، اذیت می‌شود. «فَلا تَسُوءُوا رَسولَ اللهِ و سُرُّوه»؛ آن حضرت را آزار ندهید! سعی کنید ایشان با اعمال خوب شما شادمان شود اعمالتان به پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌) عرضه می‌شود، ایشان را اذیت نکنید!

 امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: «ما لَکُم تُسوءُونَ رَسُولَ الله؟»؛ چرا شما رسول‌الله را اذیت  ‌می‌کنید؟ «فَقال رجُلٌ: کَیفَ نَسُوؤُهُ؟فقالَ: أما تَعلَمُونَ أنّ أعمالَکم تُعرَضُ عَلَیهِ؟!» نمی‌دانید که اعمال شما بر پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌) عرضه می‌شود؟! اگر در اعمال شما بدی ببیند، اذیت می‌شود. «فَلا تَسُوءُوا رَسولَ اللهِ و سُرُّوه»؛ آن حضرت را آزار ندهید! سعی کنید ایشان با اعمال خوب شما شادمان شود؛ روح ایشان لطیف است.
 با اینکه‌حضرت‌زکریا (علیه‌السلام)‌را ارّه کردند و سر یحیی(علیه‌السلام)را بریدند،مع‌ذلک‌رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌) فرمود: هیچ پیغمبری به قدر من اذیت نشد.



آیت_الله_حق‌شناس_رحمة‌الله‌علیه
مواعظ
 
www.javedan.ir
]]>
پای در استاد 3 2016-08-25T10:12:27+01:00 2016-08-25T10:12:27+01:00 tag:http://serate-mobin.mihanblog.com/post/195 سیدمحمد مولایی حضور خطورات ذهنی در محضر پروردگار علم عرفان، علمی‌ است که بعد از فلسفه خوانده میشود و این تخصص فقط در آقای ‌شاه‌آبادی (رحمة‌الله‌علیه) منحصر بود. ایشان در تدریس می‌فرمودند: تو که در حضور و محضر پروردگاری، نیات تو هم در محضر پروردگار متعال است؛ «عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُور» یعنی پروردگار خطورات_ذهنی شما را می‌داند و می‌بیند. اصولاً لازم نیست این حرف‌ها در عرفان گفته شود! زیرا فرمایش معصوم(علیه‌السلام) است. حضرت فرمود: تمام چیزهایی که در ذهن تو خلجان و خطور می‌کند و عبور می‌کند و می‌گذرد، در
حضور خطورات ذهنی در محضر پروردگار


 علم عرفان، علمی‌ است که بعد از فلسفه خوانده میشود و این تخصص فقط در آقای ‌شاه‌آبادی (رحمة‌الله‌علیه) منحصر بود. ایشان در تدریس می‌فرمودند: تو که در حضور و محضر پروردگاری، نیات تو هم در محضر پروردگار متعال است؛ «عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُور» یعنی پروردگار خطورات_ذهنی شما را می‌داند و می‌بیند. اصولاً لازم نیست این حرف‌ها در عرفان گفته شود! زیرا فرمایش معصوم(علیه‌السلام) است.

 حضرت فرمود: تمام چیزهایی که در ذهن تو خلجان و خطور می‌کند و عبور می‌کند و می‌گذرد، درحضور و محضر_پروردگار متعال است.
ولیّ خدا از همه‌ی خصوصیات بندگان مطّلع است.

آیت_الله_حق‌شناس_رحمةالله‌علیه
مواعظ

]]>
پای در استاد 2 2016-08-25T10:02:17+01:00 2016-08-25T10:02:17+01:00 tag:http://serate-mobin.mihanblog.com/post/194 سیدمحمد مولایی پای_درس_استاد (۲)بارک الله؛ قطع رحم نکردی! شخصی از کوفه خدمت امام‌صادق (علیه‌السلام) رسید. تا به امام(علیه‌السلام) سلام کرد، حضرت به ایشان گفت: بارک الله! برادر تو ناصبی شده بود، ولی تو قطع_رحم نکردی، رفتی بچه‌های او را دیدی. البته تو برای صله_رحم با بچه‌های برادرت رفتی، امّا از عمر او کم شد و به عمر تو اضافه شد.#آیت_الله_حق‌شناس_رحمةالله‌علیه#مواعظ
بارک الله؛ قطع رحم نکردی!


 شخصی از کوفه خدمت امام‌صادق (علیه‌السلام) رسید. تا به امام(علیه‌السلام) سلام کرد، حضرت به ایشان گفت: بارک الله! برادر تو ناصبی شده بود، ولی تو قطع_رحم نکردی، رفتی بچه‌های او را دیدی. البته تو برای صله_رحم با بچه‌های برادرت رفتی، امّا از عمر او کم شد و به عمر تو اضافه شد.


#آیت_الله_حق‌شناس_رحمةالله‌علیه
#مواعظ


]]>
پای در استاد 2016-08-25T09:47:21+01:00 2016-08-25T09:47:21+01:00 tag:http://serate-mobin.mihanblog.com/post/193 سیدمحمد مولایی باسلام و احترام خدمت خوانندگان عزیز  ان شاءلله هر روز بخش هایی از کتاب مواعظ آیت الله حق شناس(رحمة الله علیه) را به صورت کاربردی و خلاصه شده باعنوان “ پای درس استاد ”تقدیم می گرددامام هم شاهد اعمال ماست!ای حبیب مکرم من!به مردم بفرما: عملی که شما انجام می‌دهید، خدای متعال می‌بیند، نه اینکه می‌داند؛ رسول محترم من می‌بیند، مومنان که ائمه(علیهم‌السلام) هستند، می‌بینند.امام باقر(علیه‌السلام) فرمودند: «تُعرِضُ الأعْمالُ عَلی رَسُولِ الله(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)»بندگان، چه ابرار و چه فجّار، در  ان شاءلله هر روز بخش هایی از کتاب مواعظ
 آیت الله حق شناس(رحمة الله علیه) را به صورت کاربردی و خلاصه شده باعنوان پای درس استادتقدیم می گردد

امام هم شاهد اعمال ماست!


ای حبیب مکرم من!
به مردم بفرما: عملی که شما انجام می‌دهید، خدای متعال می‌بیند، نه اینکه می‌داند؛ رسول محترم من می‌بیند، مومنان که ائمه(علیهم‌السلام) هستند، می‌بینند.

امام باقر(علیه‌السلام) فرمودند: «تُعرِضُ الأعْمالُ عَلی رَسُولِ الله(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)»
بندگان، چه ابرار و چه فجّار، در هر روز در هر صبح، به محضر پیامبر مکرّم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) عرضه می‌شود.
«فَأحذَرُوهَا» خب! عمل شما را خدا می‌بیند و در محضر و حضورپروردگار متعال هستید.
 رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم می‌بیند، ائمه(علیهم‌السلام) هم می‌بینند، پس برحذر باشید و از اعمالتان مواظبت کنید.


#آیت_الله_حق‌شناس_رحمةالله‌علیه
 

]]>
عید روز جمعه 2016-08-25T08:59:46+01:00 2016-08-25T08:59:46+01:00 tag:http://serate-mobin.mihanblog.com/post/192 سیدمحمد مولایی آیت الله جاودان  (حفظه الله) :روزی كه در آن گناه نشود می شود عید ؛انسان می تواند همه ی عمرش عید و شادمانی شود؛چیزی كه این عید را از بین می برد، گناه است .    آیت الله جاودان  (حفظه الله) :
روزی كه در آن گناه نشود می شود عید ؛
انسان می تواند همه ی عمرش عید و شادمانی شود؛
چیزی كه این عید را از بین می برد، گناه است .    ]]>
سلام بر شهدا 2016-08-05T10:20:18+01:00 2016-08-05T10:20:18+01:00 tag:http://serate-mobin.mihanblog.com/post/190 حامد حق همسایگی قرار بود در نزدیکی منزل ما پنج شهید گمنام را به خاک بسپارند . من یکی از مخالفان دفن شهدا بودم . با این که به شهدا ارادت داشتم . اما حس می کردم منزل ما در کنار قبرستان قرار خواهد گرفت . در نتیجه ارزش مالی خود را از دست خواهد داد . حق همسایگی

قرار بود در نزدیکی منزل ما پنج شهید گمنام را به خاک بسپارند . من یکی از مخالفان دفن شهدا بودم . با این که به شهدا ارادت داشتم . اما حس می کردم منزل ما در کنار قبرستان قرار خواهد گرفت . در نتیجه ارزش مالی خود را از دست خواهد داد . ]]>
سلام بر شهدا 2016-06-24T06:40:48+01:00 2016-06-24T06:40:48+01:00 tag:http://serate-mobin.mihanblog.com/post/189 حامد عبدالامیر اسمش عبدالامیر بود . فرمانده یک گروه سی نفره عراقی . هر روز صبح کنار مرز می آمدند و همراه هم به سمت سه راه شهادت می رفتیم . به هیچ چیز اعتقاد نداشت . همیشه دهان او بوی شراب می داد . ما را مسخره می کرد . نمی گذاشت در طی مسیر زیارت عاشورا بخوانیم . نمی گذاشت شهدا را ببوسیم . می گفت حرام است . با سر نیزه جمجمه شهید را بالا می آورد و مسخره می کرد . ما هم هیچ کاری از دستمان بر نمی آمد . عبدالامیر

اسمش عبدالامیر بود . فرمانده یک گروه سی نفره عراقی . هر روز صبح کنار مرز می آمدند و همراه هم به سمت سه راه شهادت می رفتیم . به هیچ چیز اعتقاد نداشت . همیشه دهان او بوی شراب می داد . ما را مسخره می کرد . نمی گذاشت در طی مسیر زیارت عاشورا بخوانیم . نمی گذاشت شهدا را ببوسیم . می گفت حرام است . با سر نیزه جمجمه شهید را بالا می آورد و مسخره می کرد . ما هم هیچ کاری از دستمان بر نمی آمد .

]]>